شهید و شهادت
خانه / اسلایدشو / بانوی پرهیزکار..
بانوی پرهیزکار..

بانوی پرهیزکار..

فاطمه معصومه، دختر گرامی حضرت موسی بن جعفر علیه‏السلام، امام هفتم شیعیان، در سال ۱۷۳ ق در مدینه متولد شد. در اوان کودکی پدر بزرگوارش را از دست داد. پس از آن حرمان جان‏سوز، از سایه پرفیض و پرمهر برادر بزرگوارش امام رضا علیه‏السلام بهره جست و در دامان عصمت او پرورش یافت. این بانوی بزرگ که وارث مادر جلیله‏اش فاطمه زهرا علیهاالسلام بود، عمری کوتاه را با سختی‏ها و رنج‏های فراوان گذراند. آن حمیده رشیده، بانوی پرهیزگار اهل عصمت و پاکی، پس از تحمل رنج‏های فراوان در راه سفری که به سوی خراسان و به امید دیدار برادر آغاز کرده بود، دچار بیماری سختی شد و در شهر قم در حالی که ۲۸ سال بیشتر نداشت رحلت فرمود. درود خدا بر او و خاندان بزرگوارش باد.

ستاره‏ای درخشان
حضرت امام موسی کاظم علیه‏السلام، هفتمین گل بوستان عصمت، صاحب فرزندان بسیاری بود. در کتاب‏های تاریخ فرزندان زیادی برای آن حضرت برشمرده‏اند. پس از مقام بلند و والای امام علی بن موسی الرضا علیه‏السلام، که صاحب مقام ارجمند امامت و ولایت بود، در میان فرزندان آن حضرت دختر گرامی‏اش فاطمه معصومه چون ستاره‏ای می‏درخشد. این بانوی بزرگ و برادر بزرگوارش امام رضا علیه‏السلام در دامان یک مادر، آن هم مادری پاک و پرهیزگار، پرورش یافته‏اند نام مادر آن بزرگوار را «نجمه» ذکر کرده‏اند. امّا پس از آن‏که امام رضا علیه‏السلام از دامان پاکش متولد شد بیشتر با لقب «طاهره» مورد خطاب قرار می‏گرفت. سلام و برکات خدا بر آن خاندان پاک و ارجمند باد.

کریمه اهل بیت
حضرت فاطمه معصومه، کریمه اهل بیت، دختر گرامی حضرت امام موسی کاظم و خواهر امام علی بن موسی الرضا علیه‏السلام است. این بانوی بزرگ که در دامان امامت پرورش یافت، چنان وجود خود را از ایمان و عشق به خدا و امامش لبریز کرده و چنان در شناخت احکام الهی و عمل به آنها پیشی گرفته بود که چون ستاره‏ای پرنور در خاندان عصمت می‏درخشید. پرهیزگاری و دوری او از گناهان و مراقبتش بر نفْس تا آن‏جا بود که از سوی برادر بزرگوارش امام رضا علیه‏السلام، «معصومه» لقب گرفت. عصمت گوهری بود که آن بانوی بزرگ خود را لایق آن کرده بود و «معصومه» صفتی بود که به پاداش این لیاقت از سوی امامی معصوم دریافت نمود.

آغاز سفر
برای این خواهر رنج‏دیده و حرمان‏کشیده، مدینه با آن همه جذابیت معنوی دیگر جای ماندن نبود و اینک رسیدن نامه برادر و دعوت او برای سفر به خراسان عزم این بانوی بزرگ را جزم نموده بود تا بار سفر بندد وبه سوی برادر به راه افتد. برادری که جای خالی پدری مهربان را برای او پر کرده و سینه‏اش را مالامال از مهرش نموده بود؛ به حدّی که او را طاقت فراق برادر نبود. جسم اگر نتواند روح می‏بایست برود؛ به ویژه پس از آن وداع جان‏سوز برادر در مدینه، دیگر تحمل ماندن برای او ناممکن بود. هنوز یک‏سال بیش‏تر از سفر برادرش نگذشته بود که فاطمه معصومه علیهاالسلام به‏همراه تنی چند از خاندان خود به عشق دیدار برادر و امام خود به سوی خراسان به راه افتاد.

در حسرت دیدار
عشق وافر و بی‏حد بانوی بزرگ ما، فاطمه معصومه، به ولایت، و مهر بی‏پایان او به برادر و اینک دوری از او، آن هم به دنبال وداعی پردرد بهانه‏ای است کافی برای آن‏که این خواهر مهربان و عاشق را به سفری هرچند دور و پرخطر بکشاند. سفر از مدینه به خراسان هم به‏دلیل طول سفر و سختی طی مسیر و هم با توجه به دشمنی بسیارِ حکومت عباسیان با علویان، سفری بسیار پرخطر بود. ولی می‏بایست رفت؛ چون مدینه بی‏حضور برادری چون حضرت رضا علیه‏السلام جای ماندن نبود. امّا تقدیر در پایان راه، دیدار برادر را رقم نزد. در بین راه در نزدیکی شهر قم، بیماری آن بانو شدّت یافت و او با همه عشقی که به امامش داشت پس از چند روز اقامت در شهر قم در حسرت دیدار برادر جان سپرد.

آفتاب قم
فاطمه معصومه ـ که درود خدا بر او باد ـ به عشق دیدار امام و برادرش سفری به سوی خراسان در پیش می‏گیرد. در میانه راه در نزدیکی شهر ساوه به بیماری سختی دچار می‏گردد و ادامه سفر برای او ناممکن می‏شود. آن بانوی بزرگ از جایگاه رفیع شهر قم آگاه است و می‏داند که قم مأمن آل طه است. لذا راه را به سوی آن شهر ادامه داده، میهمان اهالی قم می‏شود. میهمان که نه؛ صاحب خانه به خانه خویش می‏آید. بیش از هفده روز از آن حضور تلخ و دردناک نمی‏گذرد که آن وجود مبارک براثر بیماری جان می‏سپرد و شهر قم جایگاه همیشه او می‏گردد. اینک به یمن حضور این خورشید نورانی و این چشمه زلال همیشه جاری، شهر قم سبزه‏زاری آباد و دلپذیر برای اهل علم و تقواست. درود خدا بر آفتاب روشنی‏بخش شهر قم.

برادر در کنار خواهر
هفده روز از ماندن پردردورنج فاطمه معصومه علیهاالسلام در قم می‏گذرد. این هفده روز اگرچه برای اهل قم سرشار از خیر و برکت بود، امّا با غم بیماری این بانوی بزرگ شهر را اندوهی بزرگ فرا گرفته بود و امروز خبر جانکاه رحلت آن سیده جلیله دل‏ها را داغدار کرد. بدن پاکش را غسل داده کفن کردند. به هنگام دفن ناگهان دو سوار از جانب ریگزار کویر ظاهر شدند. دو سوار ناشناس امّا آسمانی، رو پوشانده امّا نورانی، که بر جسم بی‏جان فاطمه معصومه علیهاالسلام حاضر شدند و بر آن نماز گزاردند و او را دفن کردند و راه برگشت پیش گرفتند.
آری بدن آسمانی این بانوی پاک باید با دست‏های آسمانی و پاک دفن شود. درود خدا بر آن سرچشمه پاکی، فاطمه معصومه علیهاالسلام .

سرچشمه معرفت
او سلاله نور و از تبار پاکی بود. او غریقِ دریای پرهیزگاری بود. او، در علم و معرفت بلند مرتبه، در شرافت و بزرگی منش سرآمد، الگوی یک زن نمونه و آموزگار عفت و حیا و نجابت بود. فاطمه معصومه ـ که درود خدا بر او باد ـ در دامان امامت و ولایت رشد کرده واز آبشار معرفت سیراب شده بود و اینک خود سرچشمه‏ای از معرفت و عشق است که زائران و مهمانان وحی و بینش را در حرم مطهرش سیراب می‏کند و بسیاری از شیفتگان مقام والایش، از راه‏های دور و نزدیک برای بهره‏مندی از این چشمه پرفیض راهی حرمش می‏شوند و دل و جان به هوای پاک حرمش می‏سپارند و از بلندای مقام آن بانوی بزرگ بهره‏ها می‏جویند.

شمیم عصمت
این دیار سبز ولایت و این هوای پاک معنویت و این نسیم معطر معرفت به یمن حضور دختری از خاندان عصمت چنین دلپذیر شده است. شمیم عصمتی که هر صبح از مرقد پاکش در این دیار می‏وزد، لکه‏های تاریک گناه و عصیان را می‏شوید و نسیم معطر مرقدش همه‏جا گل‏های خوش‏بوی تقوا و پاکی و ایمان می‏کارد. آنها که برای گذری دوروزه یا بودنی بیشتر به این دیار دعوت می‏شوند، نیکوست که خود را برای حضور در این سبزه‏زار پاک مهیا کنند و در بازگشت سوغات نور برای دوستان و اهل خانواده خود به ارمغان ببرند.

الهی بودن
آن‏گاه که دل، عاشق خدا شد؛ آن‏گاه که دل خدایی شد و شیفته آنها که خدا دوستشان دارد؛ آن‏گاه که معرفت الهی به دل راه یافت و شناخت بندگانِ خوبِ خدا ممکن شد؛ آن وقت دل هوای زیارت می‏کند. هوای حضور، هوای درددل کردن با آنها که دل‏هاشان پاک و خدایی است. این‏جا در سرزمین معرفت و عشق، در شهر قم، دل‏های تنگ و شیفته زیارت، در حرم مطهرش جمعند و آن بانوی پاک، آن چشمه‏سار مهر و معرفت، جرعه‏جرعه سینه‏های عطشناک معرفت و ایمان را از سبوی معرفت خویش سیراب می‏کند و نور ایمان را از دریچه دل‏ها به درون قلب زائران می‏تاباند. این زیارت شیرین گوارای وجود آنان که او را می‏شناسند و به سویش می‏آیند.

شوق شفاعت
وقتی در حرمش پا بگذاری و دلت را به آستان مبارکش بسپاری و چشمت را از زلال اشک محبت پر کنی، و از شوق شفاعت قدم پیش نهی؛ وقتی در حریم پاک آن بانوی بزرگوار، فاطمه معصومه علیهاالسلام یک‏یک خوبانِ جهان را صدا بزنی و بر یک‏یک معصومین که چراغ راه هدایتند سلام بفرستی، حس می‏کنی که باب اجابت گشوده است و بوی بهشت آرام آرام به مشام می‏رسد و تو که می‏دانی این‏جا حرم بانویی بلندمرتبه از خاندان عصمت است، در دلت مزه اطمینان به شفاعتش را می‏چشی. زیارتتان قبول و دعاتان مستجاب.

سلام بر تو
«سلام بر تو ای دختر رسول خدا؛ سلام بر تو ای دختر فاطمه زهرا و خدیجه کبری؛ سلام بر تو ای دختر علی بن ابی‏طالب امیرالمؤمنین»؛ سلام بر تو ای تبار نور و ای سلاله پاکی‏ها و خوبی‏ها؛ ای عصاره عفت و وقار و بزرگی؛ ای معلم حیا و عصمت و تقوا؛ سلام بر تو. «خداوند نور معرفت تو را بر دل‏هایمان بتاباند و ما را با شما محشور سازد. ای دختر ولی خدا؛ فاطمه معصومه، در بهشت برایمان شفاعت کن که تو را نزد خدا شأنی والا و مرتبه‏ای بلند است».

دریچه پرواز
اگر دل را از معرفت سرشار کنی، این‏جا درِ گشوده بهشت است. اگر با بال ایمان و عشق وارد شوی، این‏جا دریچه کمال و پرواز است و اگر چشم دل بگشایی این‏جا جادّه سعادت است. حرم مطهر فاطمه معصومه خانه نور و ایمان و معرفت است. آغازِ راه بهشت است و پنجره پرواز به آسمان سعادت. پس بیا که چشم دل بگشاییم، به آب توبه وضو سازیم و به زلال پاکی و طهارت دل را شست و شو دهیم و بر آن بانوی بزرگ سلام دهیم. این‏جا حریم نور است. دریغ است که دل از گناه پر کنیم و قدم در آن حرم مطهر بگذاریم.

زیارتگاه دل‏های آسمانی
درودیوار این حریم پاک و این حرم مطهر بوی عشق به ولایت می‏دهد و بوی دل‏دادگی به امام. وقتی قدم در این آستان پرخیر می‏نهی، سر از تعظیم و دل از خشوع لبریز کن که این حریم مطهر، جایگاه ملایک است و زیارتگاه دل‏های آسمانی و پاک و زیارتگاهی پرنور و بلندمرتبه؛ آن‏قدر که هشتمین ستاره آسمان ولایت، امام رضا علیه‏السلام، می‏فرماید: «هرکه خواهرم معصومه را در قم زیارت کند، گویی مرا زیارت کرده است» بیا تا قدر این مکان مقدس را بدانیم و از آن بهره جوییم.

حرم اهل بیت
جماعتی از مردم ری به دیدار امام جعفر صادق علیه‏السلام نائل شدند و گفتند: «ما از اهالی ری هستیم». حضرت فرمودند: «مرحبا به برادران ما که اهالی قم هستند». جماعت گفتند: «ما از اهالی ری هستیم» و امام باز همان‏گونه پاسخ فرمود و سپس فرمود: «خداوند را حرمی است به نام مکه و رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم را حرمی است به نام مدینه و امیرالمؤمنین علی علیه‏السلام را حرمی است به نام کوفه و ما اهل بیت را حرمی است و آن شهر قم است. در این شهر دختری از اولاد من دفن می‏شود که هرکه او را زیارت کند (در حالی که اهل تقوا و ولایت باشد) بهشت بر او واجب می‏شود».

شفیع دوستان
امروز را غنیمتی بشمار؛ قدمی در آستان مطهرش بنه؛ اشکی بریز و اندوه دل خالی کن؛ در حرمش بر خوبان و نکویان عالم سلام فرست و دلت را بدستشان بسپار. امروز آسمانِ این آستان مقدّس از پرواز ملایک سرشار است که در غم این بانوی بزرگ به تعزیت نشسته‏اند. امروز زائران این بانوی بزرگ را ملایک تسلیت می‏گویند. امروز را غنیمتی بشمار و با دل پاک زیارتی کن و از زلال شفاعتش لبریز شو، که امام صادق علیه‏السلام فرمود: «همه شیعیان من (که رسم بندگی خدا در پیش گیرند) به شفاعت او به بهشت وارد می‏شوند».

شِفای جان
این‏جا همه برای شِفا آمده‏اند. این‏جا حرم پاک بانویی بزرگوار و پرهیزگار است: مرقد مطهر فاطمه معصومه علیه‏السلام . مقام بلند او نزد خدا، دل‏های شیعیان را به این‏جا کشانده است تا دست طلب پیش آورند و تمنای شِفا کنند. برخی شِفای جسم خواهند و بدان نعمت دلشاد شوند و گروهی شِفای روح بطلبند و بدان، سعادتِ دنیا و آخرت به دست آورند. از کنار این چشمه زلال به آسانی نمی‏توان گذشت و بی‏هیچ تمنایی بازگشت که نورانیت دل، پاکی درون و روشنایی ایمان و معرفت تحفه‏هاییست که در این خانه مهر بسیار دهند.

تسلای دل امام
امروز امام زمان، خورشید پنهان آسمان ولایت، داغ‏دار و سوگوار است و اندوه وفات مظلومانه و غریبانه عمه‏اش فاطمه معصومه را در سینه دارد. بر ماست که به تسلای دل آن گل شاخسار عصمت برآییم و بر داغ دلش مرهمی از مهر و دوستی و فرمانبری و ایمان بنهیم. وای بر ما اگر به جای مرهم به گناه و عصیان دلش را به درد آوریم و به پرده‏دری و بی‏عفتی زخم سینه‏اش را افزون کنیم و خود را از جاری زلال مهر و محبّتش محروم سازیم که او آب حیات عالم است و خورشید نورانی وجود. داغ وفات و مصیبت جان‏سوز رحلت عمه‏اش فاطمه معصومه بر او و همه پیروانش تسلیت باد.

آموزگار عشق به ولایت
روز وفات حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام بر همه شیعیان تسلیت باد. بر همه پیروانش؛ آنان که در عشق به ولایت ذوب شدند؛ آنان‏که رفاه دنیا و تجملات و زیبایی‏های فریبنده‏اش آنان را از مولایشان غافل نساخت؛ آنانکه در عشق به ولایت هجرت کردند؛ از خود، از خویشان، از دنیا و از همه چیز؛ تا ولایت، تا مولا، تا خدا. درود خدا بر او که آموزگار محبّت به ولایت بود.

شعر عفت و وقار
دشمن مکاره را بگویید دام‏ها برگیرد و فتنه‏ها را پایان دهد که امروز در روز وفات بانویی بزرگوار شاخه پربار درخت عصمت، فاطمه معصومه علیهاالسلام، دختران و زنان ما به یاد او، پای درس محبّتش نشسته‏اند. به یاد هجرتش به سوی امام و مولایش و به یاد عشق بی‏نهایتش به امام زمانش، امام علی بن موسی الرضا علیه‏السلام، درس وفاداری می‏آموزند و به نور ولایت پرده از تاریکی دام‏ها بر می‏دارند؛ شعر عفّت و وقار از حفظ می‏کنند و از آن دو، حصاری می‏سازند بر گردِ مرواریدِ وجودشان. درود خدا بر آن چراغ روشن ایمان و آن جاری زلال معرفت.

داغِ مزارِ پنهان
داغ پنهان بودن قبر ام الائمه و مصیبت نشناختن مزار فاطمه علیهاالسلام بر سینه همه شیعیان سنگینی می‏کند. این داغ آتشی است که به هیچ آبی خاموش نمی‏شود و تنها مرهمی که این سینه‏های سوخته را آرام می‏بخشد و مایه امید می‏شود، زیارت مزار تو، کریمه اهل بیت، است. زیارت بارگاه تو که میراث‏دار آن بانوی جلیله‏ای. زیارت قبر تو می‏تواند زخم دل سوخته شیعیان را در داغ فراغ آن مزار پنهان التیام بخشد و از سوز این فراق بکاهد. سلام بر تو که بارگاه سرشار از نور و مهرت تجلیگاه مزار مخفی زهرا علیهاالسلام است. سلام بر تو و مادر بزرگوارت،ای کریمه اهل بیت.

تسلیت به شیعیان
امروز شاخه گلی از بوستان آل‏طه پژمرد. این داغ گران و این مصیبت غم‏فزا بر تمام شیعیان و شیفتگان باغ عصمت و ولایت تسلیت باد.

الگوی دختران مسلمان
در کنار صحن مطهرت، نزدیک کبوتران شیدایی که بی‏خودازخود بر گِرد حرمت می‏چرخند و روز وفاتت را به سوگ می‏نشینند، چشم به گنبد طلایی‏ات دوخته‏ام و به تو می‏اندیشم؛ به عفت تو، به صبرت، به همراهی‏ات با ولایت، به تقوا و پرهیزگاریت، به بزرگی و ارجمندی‏ات. راستی اگر دختران مسلمان از تو الگو نگیرند چه خواهد شد؟ اگر پای درس وقار و متانت منشینند و حجاب را حفظ نکنند؛ اگر به جای امید به شفاعت تو به شیطان امید ببندند و اگر چنان‏که تو به ولایت دل سپردی، دل به ولایت نسپارند؛ اگر حصار تقوا که تو به آنان شناساندی بر گرد مروارید وجود خود نکشند؛ با این همه شیطان و این همه دام‏های فریبنده چه خواهند کرد؟

در روز رفتنت
کبوتران حرم امروز بی‏قرارند. دل‏هاشان به پرواز راضی نمی‏شود. گنبدت را رها نمی‏کنند. گرچه آن‏روز که تو به قم آمدی، نبودند و رفتنت را ندیده‏اند، امّا آیینه قلبشان آن‏قدر پاک و صاف هست که نور معنویت را در ذره‏ذره زندگی کوتاهت و در جای جای حرم مطهرّت حس کنند. چشم‏های کوچکشان آن‏قدر شفاف هست که درخشش ایمان را از حرمت و از ضریحت ببینند. کبوتران، آسمانی‏اند و هرکه آسمانی باشد تو را حس می‏کند، با همه معنویت و ایمانت، و هرکه آسمانی باشد و تو را حس کند، امروز داغ‏دار و بی‏قرار است، در روز رفتنت ای معصومه آل‏طه.

قاموس شیعه
آن‏روز ولایت مظلوم بود. گویی که دُرِّ گرانی را در مشتی سنگ‏ریزه بگذارند و او که ولایت را می‏شناخت و بهای آن دُرِّ گران را می‏دانست، آرام نگرفت؛ که بی‏تفاوتی و فقط به خود اندیشیدن و بایدها را ندیده گرفتن در قاموس او راه نداشت و این رفتن اگرچه به بهای دادن جان باشد یک «باید» بود. پس پای در راه نهاد و هجرت کرد تا ولایت را معنا کند. درود خدا بر او باد.

پروانه‏ وار
راه دراز است و سخت. مقصد امام است و مولا، و هدف وفاداری به امام و نمایاندن عشق به مولا، و او که میراث فاطمه علیهاالسلام در خود داشت و از تبار حیدر بود، سختی را نمی‏شناخت و دشواری را نمی‏فهمید، چون پروانه‏ای در برابر شمعی. آتش شمع را بگو بال پروانه بسوزاند. چه‏باک، آن‏گاه که هدف نور است و مقصد مولا؟ و برای فاطمه معصومه علیهاالسلام جان دادن، نوشیدن شربت وصال است. گوارا باد بر او وصال همیشگی.

گلی از جنس نور
کفش‏های غرور و گم‏راهی از پای درآورید که این‏جا شهر فاطمه معصومه علیهاالسلام است. بر چشم‏ها پرده حیا و تواضع بیفکنید که این‏جا مأمن آل‏طه است. دل‏ها را به نور معنویت پرسازید که این‏جا چشمه‏سار ایمان است. اشک‏های حسرت فرو پاشید که امروز گلی از جنس نور پرپر شده است. دست بر سینه بزنید که ستاره‏ای از آسمان هدایت فرو افتاده است. تسلیت باد این داغ گران بر سینه‏های سوخته شیعیان و دوستدارانش.

ای فاطمه آل فاطمه علیهاالسلام
ای معصومه بوستان ولایت؛ ای فاطمه آل فاطمه علیهاالسلام ؛ ای گوهر تابان معدن رحمت، امروز که چشم‏های مادر از فقدانت غرق در اشک اندوه است. و امروز که سینه‏مان در فراقت می‏سوزد، نگاه امیدمان را به تو دوخته‏ایم. به حرمت آمده‏ایم با کوله‏باری از ندامت، به امید جاری شفاعت تو که تو مقامی ارجمند و شایسته داری و دستی گشاده در شفاعت شیعیان. پس ما را مدد کن که تو را کریمه اهلبیت خوانده‏اند. سلام بر تو و سلام بر پدران بزرگوار تو.

روشنی چشم شیعیان
وقتی خبر آوردند که تو بعد از هفده روز میهمان بودن در شهر قم، بعد از هفده روز رازونیاز و عبادت، بعد از هفده روز بیماری سخت، امروز چشم بسته رحلت نمودی، هیچ کس را قراری نماند. همه شیعیان با چشمان پر از اشک، سینه‏های پر از اندوه و جان‏های لبریز از ماتم به بدرقه‏ات آمدند و چه با احترام به خاکت سپردند. از همان روز مزارت چراغ روشن قم شد. چشمه زلالی که سبزه‏زارِ باصفای قم را آب می‏رساند و بی‏آن سبزه‏زار این ولایت به خزان می‏گراید. سلام بر تو ای روشنی چشمِ شیعیان. سلام بر تو ای فاطمه معصومه علیهاالسلام .

پناه علم
تا آنروز که بودی، هر روز در دریای علم غوص کردی و هر صبح در چشمه‏سار علم آب نوشیدی، چنان که عالمه زمان خود شدی و امروز که رفته‏ای حرمت بوستان علم است و هر صبح خیلی از جویندگان علم و طالبان فضیلت پای در حرمت می‏نهند تا در پناهِ آرامِ حرمت، در محضر استادان و دانشمندان، خوشه‏خوشه علم بچینند و دسته‏دسته فضیلت درو کنند. چه پرشکوه است این جاری زلال علم در مأمن روح‏افزای حرم نورانی تو. گرامی باد حضورت. پاینده باد جاری مددت.

به یاد رفتن تو
امروز در دیار نور و در شهر قم، آرام از دست رفته است. پرده‏های عزا افراشته و چشم‏ها پر از اشک است. به یاد رفتن تو، به یاد پایان آن میهمانی هفده‏روزه تو، به یاد پژمردن گلی از بوستان عصمت. این ماتمِ غم‏فزا و این داغِ سینه‏سوز بر همه شیعیان و بر همه آنانی که پای در راهش نهاده‏اند، مخصوصا همه زنانی که معلمی مهربان و اسوه‏ای نمونه را از دست داده‏اند، تسلیت باد.

اسوه عفت و وقار
خواهرم، گریه کن که امروز روز گریه ماست. سینه من و تو امروز دامنی غریب در خود دارد؛ داغ آن بانوی نمونه، آن اسوه وقار، آن چشمه علم و تقوا و آن الگوی ایمان و عمل. امروز سینه‏مان را غمی آتش می‏زند و این آتش به هیچ مرهمی جز زیارت حرمش خاموش نمی‏شود، که حرم او همیشه آرام قلب و جان است و همیشه روح‏افزاست. سلام بر او که زن نمونه و انسان کامل بود.

در مقام عصمت
امروز، روز وفات بانویی نمونه است؛ روز رحلت فاطمه معصومه، دختر امام موسی بن جعفر علیه‏السلام، گلی خوش‏بو از باغ عصمت، و فرصتی است تا ما قدری بیندیشیم. چگونه است که زنی بی‏آن‏که مقام عصمت به او عطا شود، خود را شایسته نام معصومه گرداند؟ آن هم از سوی امام معصوم که جز به حقیقت سخن نمی‏گوید. مگر نه این که او هم یک انسان است و مگر نه این که راه خطا و اشتباه بر او باز است؟ مگر نه این که او هم جوانی است کم سن؟ چگونه است که او در وقار و عفت و تقوا و علم و ایمان برترین زنان زمان خود می‏شود؟ درود خدا بر او و بر خاندان پاک او باد.

عشق برادر
عشق برادر، در دل خواهر همیشگی است. همیشه عشق برادر در دل خواهر موج می‏زند. حال اگر این برادر مولا و امامِ خواهر باشد و مراد و مقتدای او، و اگر این برادر هزار بذر محبّت و ولایت بر دل خواهر پاشیده باشد، این عشق از وصف بیرون می‏رود. بوته نیلوفری عشق سراپای وجود خواهر را می‏گیرد و خودی از او باقی نمی‏گذارد. یکسره عشق برادر می‏شود و این‏جاست که معصومه علیهاالسلام، تن به سفری سخت می‏دهد. رنج سفر بر خویش می‏پذیرد، به عشق دیدار برادر. حتی اگر رنج سفر او را بیمار سازد و جان در راه سفر بنهد، باز هم چه باک که دیدار برادر، بهانه سفر است. و در آخر اگرچه این سفر میسر نمی‏گردد، امّا عشقِ خود می‏نمایاند و زیارت این عاشق کلیدِ درِ بهشت می‏شود.

در فراق خورشید
خانه حضرت موسی بن جعفر علیه‏السلام در مدینه لباس غم بر سر کشیده است، خاموش و غم‏زده. در چهره کودکان و زنانش، اندوه موج می‏زند. فراق چون باری سنگین و محنت‏زا، پشت همه را خم کرده است؟ آن هم فراقی برای همیشه؛ فراق زلال گوارای حیات که اینک از این خانه و اهلش تنی بی‏روح باقی گذاشته. امام علی بن موسی الرضا علیه‏السلام به مرو سفر کرده و اهل خانه را خبر داده که این سفر بازگشتی ندارد و اینک حضرت معصومه که نه یک خواهر، بلکه یک عاشق واله بود به دور از شمیم خوش حضور برادر، شمع وجودش را به دست شعله فراق سپرده است.

حیاتی دوباره
چشم همه اهل خانه در انتظار خبری از سوی آن خورشید به سفر رفته، امام علی بن موسی الرضاست. یک‏سال از این فراقِ سخت می‏گذرد که نامه‏رسان حضرت در خانه را می‏کوبد؛ در لحظه‏ای که اگر لحظه حیات دوباره برای معصومه علیهاالسلام بخوانمش به خطا نرفته‏ام. امام در نامه امر می‏فرماید که «بار سفر ببند و به سویم بیا». چه بشارتی بهتر از این؟ و چه جای درنگ و مجال صبر؟ به اندک زمانی اسباب سفر آماده است و این مسافر عاشق به راه می‏افتد. راه اگر پر نشیب ‏و فراز است و سفر اگر سخت و طاقت‏زاست، چه باک که عشقِ محبوب بهانه سفر است.

سفر بر بال عشق
حضرت معصومه علیهاالسلام، جوانی ۲۸ ساله با قدّی خمیده از بار سخت فراق، اینک با جمعی از محارم پای در راه سفر می‏نهند. این گروه بر بال عشق قدم می‏زند و بر موج ولایت سفر می‏کند. کاروان به نزدیکی شهر ساوه می‏رسد. از مدینه تا مرو راه کوتاهی نیست و سفر به راحتی امروز میسّر نمی‏گردد. قدم‏به‏قدم راه را باید پیمود. گرمی و سردی هوا را باید به تن خرید، خستگی و مشقّات سفر را باید تحمّل کرد و اینها همه تن رنجور این فراق‏کشیده شیدا را که یک‏سال از امام و محبوب خود دور بوده است، بیمار می‏سازد. کاروان در ساوه از حرکت می‏ایستد. بیماری خواهر امام شدت می‏یابد. گویی دست تقدیر وصال عاشق را به امام و مولایش رقم نزده است.

سفر به سوی معبود
معصومه علیهاالسلام می‏داند که برادر را نخواهد دید. پس سراغ شهر مقدّس قم را می‏گیرد. به یاد می‏آورد گفته پدر را که فرمود: «قم مرکز شیعیان ماست…». رو به سوی قم می‏کند و بار سفر در آن دیار نور می‏افکند. هفده روز باقی‏مانده از عمر را در «بیت‏النور» به عبادت می‏پردازد. آتش حسرتِ دیدارِ برادر شمع وجودش را آب می‏کند. در رازونیاز با خدایش برادر را دعا می‏کند و اشک می‏ریزد و سپس بعد از هفده روز با تنی رنجور و چشمی به راه مانده در حسرت دیدار و سینه‏ای پر از دردِ فراق، به سوی معبود بال می‏گشاید. سلام خدا بر او باد.

قم، سبزه‏زار معنویت
شهر مقدّس قم، همواره چون خورشیدی در آسمان ایران درخشیده است. همیشه سبزه‏زار معنویت و علم بوده و زلال معرفت و نور را در خود جای داده است. امام موسی‏بن جعفر علیه‏السلام می‏فرمایند: «قم مرکز شیعیان است». این شرافت و بزرگی در رتبه تا جایی است که کریمه اهلبیت، فاطمه معصومه علیهاالسلام، را به سوی خود می‏کشاند. حضور آن حضرت در قم و وجود حرم مطهرش، به این شهر شرافتی بیش‏ازپیش بخشیده و بوستان همیشه‏سبز این شهر را به عطری خوش و طراوتی تازه عطرآگین ساخته است. درود خدا بر او و بر همه آنانی که به او اقتدا کردند.

خانه دوست
از در حرمش که داخل می‏شوی، هوای خوشِ حرم مشام جانت را تازه می‏کند. پروازِ آرامِ کبوتران حرم هوای پرواز در سرت می‏افکند. دلت را که پرواز می‏دهی و بر گِرد گنبدش می‏گردانی، تازه، بوی خوش مهرش تمام سینه‏ات را می‏گیرد. آن وقت قدم‏هایت پیش می‏رود و پیش می‏رود. دست بر حلقه‏های ضریحش که می‏افکنی دلت باز می‏شود و هرچه غم و اندوه است بیرون می‏ریزد. چشم که بر مرقد سبزش باز می‏شود، دریچه‏ای می‏شود از دریای اشک و نور معنویت را درمی‏یابد. دل می‏فهمد که به خانه دوست راه یافته است. ناخودآگاه تعظیم می‏کند و می‏خواند: «السّلام علیکِ یا بنت رسول اللّه، السّلام علیکِ یا بنت فاطمه و خدیجه، السّلام علیکِ یا فاطمه المعصومه و رحمه اللّه و برکاته».

میهمانی شیرین
قم با همه شرافتش و با همه عظمتش در برابر تو سرخم کرد. از آمدنت به خود بالید. در ذره ذره خاکش نشاطی دوباره جاری شد. انگار که بهار به باغی خسته از خزان، سر زده باشد. گام‏هایت را بر چشم پذیرفت. طنین مناجاتت آهنگ زنده‏بودنش شد و آهنگ گریه‏ات، نسیمی که روح قدسی در کالبدش می‏دمد. امّا دریغ که این میهمانی شیرین چه کوتاه بود! چه زود شادی آمدنت را به غم فراق پوشاندی، ای دختر رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم، ای دختر امام موسی بن جعفر علیه‏السلام، بار فراق تو بر دوش این خاکِ پاک سنگینی می‏کند و خاک مقدّس قم همیشه تو را در خود گرامی خواهد داشت که تو روشنی چشم او بودی. درود خدا بر توای روشنایی آسمان ایمان.

شاخه گلی پژمرده
شهر قم، سال‏ها بود که انتظار تو را می‏کشید. انگار که آمدنت را به او وعده داده بودند. چشم به راه تو بود و تو آمدی. آمدی امّا بیمار و رنجور؛ چون شاخه گلی خوش‏بو، امّا شکسته و پژمرده، و این دیار پاک همواره غم وفات تو را بر سینه خواهد داشت و دل به حضور مرقد مطهرت آرام خواهد کرد، ای جاری زلال مهر خدا، ای ستاره آسمان معنویت.

خزان در بهار جوانی
ای دختر فاطمه معصومه، ای معصومه رنج کشیده، این کدام قانون است در میان شما که باغ سبز زندگی‏تان در جوانی به خزان بنشیند؟ چگونه است که تو نیز چون مادرت در جوانی به جوار حق شتافتی؟ از چه روست که زمین گنجایش شما زنان بزرگ را ندارد؟ چگونه بوده‏اید که آسمان در آمدنتان بی‏قراری می‏کرد؟ شیفتگی شما به حق و آرمیدن در جوار مقدّس او تا کجاست که جانتان در کالبد جسم طاقت نمی‏آورد؟ بار فراق همیشه سخت است و تو نیز چون مادر بزرگوارت، این سختی را تاب نیاوردی. برای تو که شیفته برادر و مولایت بودی و چنین رنجور و خسته، داغ فراق سخت‏تر و جان‏فزاتر از آن بود که به شاخه گل وجودت آسیب نرساند، و چنین بود که چشم از دنیا بستی و بال به آسمانِ نور گشودی. درود بر تو و بر مادر مظلومت فاطمه زهرا علیهاالسلام .

در راه عشق امام
امروز از شاخسار بهشتی خاندان عصمت، گلی پرپر می‏شود. در بوستان سبز امام موسی بن جعفر علیه‏السلام برگ سبزی می‏پژمرد: بانویی پرهیزگار که در وادی تقوا به نام «معصومه» برگزیده شد، چشم از جهان فرو می‏بندد و قبر شریفش زیارتگاهی می‏شود برای اهل ولایت و عشق؛ برای آنان‏که شیفته آل عصمت و طهارتند و زیارتش گویی زیارت برادر بزرگوار اوست؛ زیارت هشتمین ستاره آسمان امامت، امام علی بن موسی الرضا علیه‏السلام . سلام بر او و سلام بر مولا و امامش که جان در راه عشق او نهاد.

مرا دریاب
غبار غم امروز بر قم پرده افکنده. خاک مقدس قم در روز وفاتت به یاد رازونیازهای تو به سوگ می‏نشیند و من پا در حریم حرمت می‏نهم تا با تو سخن بگویم. ای فاطمه معصومه، آمده‏ام که از تو بخواهم مرا دریابی. امروز دشمن شیطان‏صفت قصد حجاب و عفت مرا کرده است. امروز دام‏هایی پر از فتنه با دانه‏های رنگین و فریبنده در انتظار دختران مسلمان است. زن مسلمانِ امروز، حجابش، عفّتش، وقارش و متانّتش مورد حمله است. دشمن فهمیده است که حجاب زنان برنده‏تر از شمشیر مردان است. فهمیده است که عفّت زن آبی است که از سرچشمه می‏آید و زمین سبز اسلام را آبیاری می‏کند و می‏خواهد آب را از سرچشمه ببندد. مرا دریاب که تو را الگو قرار داده‏ام و از تو کمک می‏خواهم، ای معصومه آل طه.

روز آموختن عشق
امروز روز گریستن نیست؛ روز نوحه کردن نیست؛ که هدف گریه نیست؛ هدف آموختن است. اگر معصومه علیهاالسلام در آن محیط خفقان و زور، در آن دوران قتل‏عام علویان و شیعیان، به جرأت و شهامت فریاد دوستی و ولایتِ مولایش امام رضا علیه‏السلام را سر می‏دهد؛ اگر در راه سفر به سوی امامش جان می‏سپارد؛ اگر قم مأمن شیعیان را برای بدرودحیات‏گفتن برمی‏گزیند، هدفش نوحه‏گری من و تو نیست. او با ذرّه‏ذرّه اعمالش ندای ولایت را فریاد می‏کند. با هر نفس او فریادش بلند است که ای زنان و مردان مسلمان، باید بیدار بود؛ باید مولا را شناخت و در راه عشقش حرکت کرد؛ باید جان را فدا کرد و ولایت را زنده ساخت. سلام بر آن فریادگر عشق به ولایت؛ سلام بر آن بانوی پرهیزگار وادی عرفان؛ سلام بر فاطمه معصومه علیهاالسلام .

کلید بعثت
ای سیده معصومه؛ ای فاطمه حمیده؛ ای گل خوش‏بوی بوستان ولایت، چه کردی تو با عشق که سر بر آستانت می‏ساید؟ چگونه محبّت را درس آموختی که همواره از تو یاد می‏کند؟ در زندگی کوتاه و پربارت چه کردی که زیارت کوی تو کلید بهشت شد؟ در آستان خدا چه کردی که برگِ سبزِ شفاعتِ همه شیعیان را به دست تو دادند؟ جز بانویی چون تو، چه کسی با آن سن کم و آن محیط خفقان می‏توانست چنین ولایت را معنا کند و عشق را بیاموزد؟ جز تو که در کلاس درس فاطمه زهرا و زینب کبری علیهماالسلام، پرورده شده بودی. سلام بر تو ای دختر عصمت؛ ای شاخه درخت علم؛ ای فاطمه معصومه.

تسلیت به گل نرگس
امروز بوستان آل طه به غم نشسته است. بلبلان نغمه سوگواری سر داده‏اند. شاخه خوش‏بوی گل نرگس، ماه پنهان ولایت، امام عصر عجّل اللّه تعالی فرجه الشریف، داغ‏دار و مصیت‏زده است. زنی از تبار گل یاس، از شاخسار آل طه، از بوستان ولایت، امروز پرپر شده است و چشمان گل نرگس را پر از شبنم اشک کرده است. تسلیت باد این داغ گران بر امام عصر(عج) و تمام شیعیان راستینش.

بر گرفته از سایت اندیشه قم

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد.